باید از تو شکایت ببرم به دادگاه همان جایی که کسانی دادشان درآمده می روند و دادخواهی می کنند، دادخواه و دادجو تویی، متهم و قاضی هم، من اما
شاکی ام از کی؟ نمیدانم، من توام و تو منی، از خود به کی پناه ببرم، از تو به کی می توانم دادخواهی کنم، خودم شاکی، متهم و محکومم، تو دستم را گرفتی و من گریبان خود را، با دست راست دست چپم را گرفتم و با پای راستم به پای چپم پشت پا میزنم، چاره ای نیست مرا جز تر کردن لبهای تشنه از وجودت با اشکهای هر روزه ام ولی تو خوب باش و خوب بمان. + نوشته شده در سه شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۳ساعت 20  توسط خشت | خشت...
ادامه مطلبما را در سایت خشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:56