
برخی اتفاقات آدم را دگرگون می کنند انگار در کوره ریخته گری ذوب شده و آدم دیگری می شوی، نه همه وجودت، بلکه نگاهت به زندگی، نحوه برخوردت با دیگران و از همه مهمتر، حسابی که برای خودت باز کرده بودی را بازنگری می کنی و متوجه می شوی آنچه را که قبل تر کمتر مورد توجه ات بودند و بی ارزش میشوند مواردی که برایت ارزشمند بودند و حال دیگر نیست.همان اتفاقی که حتی تصورش را هم نمی کردی یا آخرین گزینه ای بود که متصور بودی و انتظارش را داشتی، روز های اول بهم ریخته و ویرانت میکند، آشفته و پریشان می شوی وسردر گم، مق...
ادامه مطلب
گاهی جبر است و گاه اختیار، گاهی جبر چنان گریبانت را می گیرد که خود را مجبور می بینی و تسلیم و گاه چنان به شوق می آیی که هر جبری را به باد ناسزا می گیری و افسارِ اختیارِ دنیا را به دستت می بینی و میتازی، قدرت و ناتوانی، انگیزه و سستی، خوب و بد با هم به میدان مبارزه زندگی ات می آیند اما پیش می آید با اینکه دویده ای، خواسته ای و قدم هم برداشته ای، پایت به سنگ و...
ادامه مطلب