می بیار ای عشق بهر جان فرزندان خویش محو کن اندیشهها را زان شراب چون شرر

خرید بک لینک

همیشه خیال می کردم زندگی یک فرد از ابتدا تا انتها به چند دوره دسته بندی می شود شامل به دنیا آمدن و کودکی، نوجوانی و جوانی، میان سالی و پیری و پایان زندگی، وقتی که فرزندانم به دنیا آمدند یاد گرفتم پدر یا مادر شدن دوران تازه ای است که به سن و جنسیت و هیچ مورد دیگه ای قابل برابری نیست چون حال و هوایش متفاوت و هیجان انگیز بوده و حسی به احساس پنج گانه ات افزون می شود حسی که تنها با تجربه کردنش می توان از آن گفت و نوشت، حسی شگفت انگیز و خود خواهانه، کافی است صدایش را بشنوی نوایی که در بدو ورود شاید زیبا هم نباشد جیغ باشد و گریه، اما، امانت را می بُرد، نای نفس کشیدنت را می گیرد انگار آدم دیگری می شوی، دوبار این تجربه را داشته ام و هر بار متفاوت از آن یکی بود، تجربه پسر و دختر داشتن بسیار متفاوت از هم هستند و چه خوش بخت بودم آن زمان که پای به این کره خاکی نهادند و چه خوش وقتم امروز که هر دو را دارم.

کودکها بزرگ شده و هر چه بزرگتر می شوند نیاز به مراقبت و راهنمایی بیشتری دارند، شور و شوق و دلهره و نگرانی، شادی و غم، هیجان و ترس، امید و آرزو را در تمام اوقات با توجه به شرایط در کنار فرزندها تجربه خواهیم کرد، هر چه خودمان خمیده و کم توان تر می شویم آنها رشد می کنند، بالنده و پویا و پرتوان می شوند و در ادامه یک فصل دیگر به دوره های زندگی افزون می شود و آن هم روزی است که فرزندت فردی را برای ادامه زندگی اش انتخاب کرده و به تو می گوید باید پدر یا مادر باشی تا بدانی دیدن این روز برای عزیزترین های زندگی ات چه مفهومی دارد، شادی بی اندازه ای گریبان آدم را می گیرد همراه با حسی مانند دلهره، شوقی بی مانند، برهه ای تازه از زندگی، هنگامه ای نو از فصل های شاد زندگی، مانند ابری روح افزا، نم نم بارانی دلنشین، سرسبزی و تازگی،همه و همه را با تمام وجودت حس خواهی کرد.

خشت...

ما را در سایت خشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 226 تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 16:18

صفحه بندی