وقتی که خودم را نشناخته ام چه انتظاری میتوان داشت که تو را بشناسم، زمانه که بد نمیشود این ما هستیم که با بستن چشمهای خود به روی بدیها و کسانی که بد رفتار میکنن موجب ترویج بدی می شویم هر چه هست دنیای غریبی است، همدل و همراه هم نیستیم چون از همراهی چیزی بدستمان نمیرسد، دیگر جلوداری هم نیست پرچمدار هم کمتر پیدا میشود تنها جای مورد علاقه مان پشت سردیگران ماندن است همان جایی که حرف و دشنه مان را بی مهابا بکار میبریم بدون واهمه از بازخورد، به راحتی پشت پا میزنیم، به دیگری نه، به هرچه اخلاق و انسانیت البته اگر چیزی باقی مانده باشد.
در کنار همه زشتی و پلشتی ها فصل رویایی پاییز هم هست با همه زیبایی و دل فریبی اش، پاییز وامدار هیچ کس و هیچ چیزی نیست، پایدار و ماناست در چرخه تکراری فصلها، فصل عاشقی است و دلتنگی، فصل بی نظمی و خوش رقصی رنگها، جشن تولد بادها و ابرهای مادرِ باران، فصل پیچش باد لابلای موی آدم و عالم.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶ساعت 10 توسط خشت |
خشت...
ما را در سایت خشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 183 تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 14:04