مِلک که
انگار مِلک مانیست و ما بیگانه ملک خویشیم، مال هم برای کسی نمونده و از ازل مال مالِ ما نبوده، هر چه قیل و قال کردیم هم بیفایده بود، مانده حال، حالی که از ما گرفته اند یعنی حالمان را داده ایم و حالمان را گرفته اند، گاهی باید بزنیم به کوچه علی چپ، حالا علی چپ هم نشد حسن چپ یا هر چپ دیگری، مدتی است که قرار بوده بنویسم و هر بار هوس کردم دستم گرم نوشتن نشد که نشد، افکاری که شبیه چرخ و فلک توی ذهنم میچرخه و هرازگاهی با ناسزا گفتن زیر لبی نمود بیرونی پیدا میکنه، ناسزایی که سزای بی تدبیری بسیار آدمهایی است که فرمان هدایت را به دست اندک بی خردان داده ایم، بگذریم و به حال برسیم، هم حال به معنای زمان و اکنون، هم حال به معنای کیفیت، چگونگی و هوای سر و جان آدمی، در مورد زمان که در گذشته های دور سیر کردن عادتمون شده و در رویا پردازی روزهای نیامده و تصمیم گرفتن برای عالم و آدم هم استادیم، اما برسیم به حال خودمان نه اصلا خودم چون گره زدن حال با حالِ دیگران جز سرخوردگی و افسرده شده نتیجه ای نداره، اما ترک عادتهای چسبیده به آدم درست مثل کندن ناخن دست و پا فریاد آدم را در میاره، ترک عادت سخت و طولانی و باعث کلافه شدن میشه، عادت دوست داشتن آدمها را چکنم که نه توان و روحیه و شوق ماندن مانده و نه تاب دوری و رفتن. خشت...
ما را در سایت خشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 181 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:29