از نترسیدن برخی آدمها باید ترسید، همانهایی که چیزی برای از دست دادن ندارند همه چیزی برای از دست دادن دارند ولی آدمی به جایی میرسد که عطای داشته هایش، داشته اش لااقل، همان زندگی اش را به لقایش می بخشد، آدم ترسویی نیستم نه از وقتی که در جنگ و جبهه تا پای مرگ و سردخانه رفتم و برگشتم یعنی برگردانده شدم چون در شرایطی نبودم که بتوانم برگردم یعنی نای برخواستن و توان حرکت و حتی زبان گفتن نداشتم.
آدم جسور و شجاعی هم نیستم وابستگی هایی هست که دست آویزی میشن برای کشیدن ترمز تندرویها، کوتاه آمدنها و ملاحظه کردن ها، شجاعت و ترس بیشتر اکتسابی هست چون نوزاد وقتی به دنیا میاد از تاریکی و حیوانات ترسی نداره و به مرور و به دلیل واکنشها و رفتارهای افراد خانواده دچار ترس میشه و شجاعت یک مهارت هست که با تمرین و آموزش میتوان به آن دست یافت.
جسورترین آدمها هم ترس را تجربه میکنن ولی با تجربه های مشابه بعد از بار اول، مهارت و روش مقابله با ترس را بدست میارن به جز مواردی که نمیشه یک تجربه را تکرار کرد، به گاه تولد نه ترس را میشناسیم و نه شجاعت را ولی موقع رفتن، رفتن بی بازگشت هست که ترس گریبان آدمو میگیره و البته هستن کسانی که بارها و بارها این ترس را تجربه میکنن بدون اینکه مرده باشن
خشت...
ما را در سایت خشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 161 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:29