سکوت اگر به سخن در بیاید همه چیز تغییر می کند، من از مستبدها و زورگوها به مراتب کمتر از کسانیکه که از روی ترس سکوت می کنند، می ترسم، ترس ابتدا حرکتی از روی نا آگاهی و نشناختن بوجود میاد و در صورتی که ادامه پیدا کند تبدیل به یک رفتار و در پایان به خرافه و جهل تبدیل خواهد شد و جاهل و نادان ابزاری می شوند در دست زورگوها، ترسوها اگر با ترس خود در بیفتند و به سخن درآیند همه چیز تغییر می کند، در درازای تاریخ برج و بارو و کاخهای بلند فرو ریختند چه رسد به این تریبونهای پوشالی، من از ترسوهایی میترسم که به وقت هر فروپاشی رنگ عوض می کنند و با حاکم بعدی همرنگ میشوند، تنها عشق هست که ترس ندارد و عاشق گاه در زیر پنجره اتاق دلدارش نوای سازش گوش نواز است و گاه جان بر کف از مردمش دفاع می کند چه در لباس خاکی رنگ رزم یا در لباس سپید درمان، عاشق ترس را نمی شناسد و عشق با بوی بهار و سرسبزی اش در راه است، زمستان می گذرد و روسیاهی اش برای نامردمانی است که نانشان را در خونِ نیاز مردم فرو برده اند و یا منادیان دین که حلوایشان دهان خودشان را شیرین نمی کند. سکوت این مردم به وقتش هیاهویی میشود که گوش فلک را کر می کند.
خشت...
ما را در سایت خشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 182 تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 20:48